خرید بک لینک
به پ.س،با احساس رجالگی و خفتتو اینو نمیخونی پین سین.برا همین دارم مینویسم.تو اصن همیشه منو یاد نوشتن انداختی.خیلی وقت بود یادم رفته بود بلدم بنویسم.بلدم بخونم.شده م از این کولی دوره گردا که سازشونو میگیرن میبرن اینور اونور برا خودشون بداهه میخونن و سواد هم ندارن.پین سین تو برام شعر خوندی،داستان خوندی.تو سعی کردی صدای تو دماغیتو پنهون کنی و با قشنگ ترین و آلن دلونی ترین صدا برام داستان بخونی.تو برام هزارصفه نوشتی که من فقط دو صفه شو خوندم و به دروغ بهت گفتم همه شونو خونده م و بعد شیش ماه کل اتاقمو زیر و رو کردم و نوشته هات رو پیدا نکردم.همه ی اون نوشته ها

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:18

"اونا"ی عزیزم!اگه صدای من رو میشنوید دوست دارم بهتون بگم که اینجا هم بعضی وقتا بارونی چیزی میاد. من اونا رو یادمه.با هم تو خونه کردی حرف میزدن،رضا عبدو و امرالله شاه ابراهیمی رو میشناختن و هیچوقت کلمه ی راک به گوششون نخورده بود.اونا کتاب میخوندن و دستشویی که پر بود در میزدن و یه دیالوگ از در انتظار گودو رو میگفتن و چند دیقه میخندیدن.بعد ناراحت میشدن یه جور غمناکی میشستن زمین سیگاری چیزی دود میکردن.قیافه زناشونو یادمه.باکره ترین زنای جهان بودن و یه غمی که من زبونشو بلد نبودم تو چشماشون بود.اونا پول نداشتن و سیگارشونو تو ظرف تن ماهی دیشب خورده شده خاموش

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:17

خرامان خرامان از لابلای نورروی موزاییک های بدرنگ پیاده روی خیابان انقلابمی آمد سارا آندرلاین ویرد گرلسبز-آبی موهایش از میان دودو درخشش فلز های آویزان از بینی و دهانش از دور,پیداخرامان خرامان از لابلای سیاهیمی آمد سارا آندرلاین ویرد گرلسفیدی زانویش از لابلای چاک های شلوار سیاهشو کلمه اسلیر خونین بر روی پیراهنشمی درخشیددر میان عکس دافها,بشقاب های غذا,در و دیوارها,پالت و بمرانی,همه ی لنگ و پاچه ها,همه ی چاک های سینه و ماتحت,همه ی خط های متاثر از بدنسازی,درزیر کش شرت های کمی پایین آمده جلوی آیینه,شهر خندان مان,عمارت مسعودیه, کافه نزدیک کتابموزه هنرهای

برچسب: خرامان خرامان میروی سوی میدان,خرامان خرامان,خرامان خرامان محمود کریمی,نوحه خرامان خرامان,دانلود خرامان خرامان,آهنگ خرامان خرامان,معنی خرامان خرامان,دانلود مداحی خرامان خرامان,خرامان میرود سرو خرامان,دانلود مداحی خرامان خرامان کریمی, نویسنده: علی صالحی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:17

دختره جلوم نشسته تو کلاس

مانتوی گیپور پوشیده

استاد داره راجع به سیاست و ادبیات حرف میزنه

یکی میگه "خاتمی"

همکلاسیم فامیلیش خاتمیه.اسمشم گمونم احمد.

وگرنه من میدونم یه کلمه هایی رو نباید گفت.

مثلا کس کش.

این دختره هم رو مخمه ها

چرا مانتوی گیپور می پوشه میاد دانشگاه؟

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:17

صفحه بندی